ونک، ونکوور

خرید بک لینک
دارویی رو که برای افسردگی فصلی میخوردم قطع کردم. بهش میگم افسردگی فصلی، ولی واقعیت اینه که در چند سال گذشته آن و آف این دارو رو ادامه دادم و اگه نگران وضع معده و باقی ماجراها نبودم احتمالا همچنان هم ادامه میدادم. حالا نکته اینه که باید هرچی دارم و ندارم جمع کنم و جلوی سقوط آزادم رو بگیرم. دفعهی قبلی که واسه قطعش اقدام کردم فاجعه بود و تقریبا زندگی خودم و بقیه رو به فنا دادم. پ.ن: تهران این روزها از جایی که من هستم سردتره. بامزه است. + نوشته شده در شنبه ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 5:16 توسط میم | ونک، ونکوور...

ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 23:24

چیزی که تا سیو ششسالگی یاد نگرفتهام و بعد از این هم امیدی نیست یاد بگیرم اینه که روی نظرم، وقتی همهی شواهد و قراین نشون میده درسته، پافشاری کنم. در این چند سال زندگی دونفره یکیدوباری پیش اومده که میدونستم دال داره اشتباه میکنه ولی اصراری واسه اصلاحش نکردم و بعدتر نتیجه همونی شد که پیشبینی میکردم. به نظر میاد اینکه بنشینم کنار و بذارم همه چی پیش بره و بعدا پشت چشم نازک کنم راحتتر از اینه که واسه قانع کردن طرف مقابل وقت و انرژی بذارم و این ریسک رو بپذیرم که نظرم غلط از آب دربیاد و دیگرا ونک، ونکوور...

ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 23:24

غروب برام پیغام گذاشته بود که میخواد ازدواج کنه و قرارمون این بود که خبر رو از خودش بشنوم، شب قبل خواب خوندم ساختمون پلاسکو داره میسوزه و یاد اون روزی افتادم که از راه سفارت آلمان رفته بودم اونجا، چون قرار بود بیاد دنبالم و طبق معمول دیر کرده بود و من راه دیگهای واسه وقت گذروندن به ذهنم نرسیده بود. صبح که بیدار شدم شنیدم ساختمون ریخته و دهها آتشنشان توش مدفون شدهاند و هر خاطره و اندوه و دلتنگیای در برابر حجم این فاجعه رنگ باخت. تهران دور داغدار من. + نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹ ونک، ونکوور...

ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 23:24

صفحه بندی